تبليغاتX
بدرقه با ماه
 
 
 

نمیتونم نمیتونم عزیزم خاطره های تورو دور بریزم ...

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

متن مصاحبه من با " هادی زینتی که برای گاهنامه هنگامه آواز تهیه شده را برای شما دوستان عزیز میگزارم .

 

آقا اجازه می تونم فکرامو نقاشی کنم ؟

 

 

 

 

می خواهد شکل خودش باشد. نه شکل من، نه شکل تو! پس خوب چشمایت را باز کن و نگاه کن چگونه دستهایش را کودکانه به همخوابگی قلم و سطرهای سپیدش می برد تا رویاهای کودکی اش را ساده تر از آنچه تصورش را می کنی به تصویر بکشد! پس خوب چشمهایت را باز کن .....    

 

 

 

_ همکاری با آهنگسازان و خوانندگان پرآوازه ی موسیقی پاپ که سعی داریم برای آشنایی بیشتر عزیزان و ادای احترام به این اساتید نام آنها را متذکر شده باشیم: 

ــ آهنگسازان؛ استاد فرید زلاند؛ (که ملودی هایش تنهایی ام را خوب می شناسند)، بابک زرین، علیرضا افکاری، نیکان ابراهیمی، مانی رهنما، بابک رهنما و ....،

ــ خوانندگان؛ راستین، بابک رهنما، مانی رهنما، چنگیز حبیبیان و ....،

ــ همکاری به مدت یک سال با نشریه اینترنتی گل سرخ ترانه در کنار خانم ترانه آزادی.      

ــ حضور به عنوان مجری در برنامه ای اینترنتی در راستای بزرگداشت استاد فقید بابک بیات با حضور عزیزانی نظیر: استاد ایرج جنتی عطایی، فرید زلاند .  آقای مجد آبادی، خانم شیرین( به عنوان آخرین خواننده ای که با استاد بیات همکاری داشتند) و دیگر عزیزان ترانه سرا متشکل از دوستان خانه ترانه.

 

 

 

 

٭ با سلام و عرض ادب و احترام

 

سلام. مچکرم

 

٭  بگذارید مصاحبه را اینگونه آغاز کنیم. ترانه ...؟

 

 ساده ترین راه برای تعریف این ژانر ادبی این است که بگوییم: ترانه زیر مجموعه ای از شعر است که از تکنیک های شعری اعم از وزن، قواعد و صنایع شعری و ...، تبعیت می کند. ترانه خود به تنهایی دارای حیات مستقل نیست. اما عواملی هستند که در تمایز میان شعر و ترانه دخیل باشند. برای مثال ترانه سرایی که در هنگام سرایش شاید به اجرای ترانه اش فکر می کند و گرایش بیشتری به قواعد موسیقیایی دارد. مثالی میزنم؛ ترانه سرایی که سفارش ترانه ای با موضوعیت اجتماعی دارد، سعی می کند فضای القایی را توأم با تصاویری رعب آور و سیاه کند. اما مبحث ترانه بر روی ملودی؛ اینجا دیگر داستان فرق می کند. چون دیگر شما وزنی ندارید که استفاده کنید، کلمات همگی به هیئت چیزی در می آیند که قرار است از آن پیروی کنند، عنصری به نام موسیقی. این شاید ساده ترین تعریف برای ترانه باشد که حداقل بسیاری بر آن اتفاق نظر دارند.

 

٭ وقتی در هر دوره ی زمانی برای ترانه تعاریف و تعابیر متفاوتی اتخاذ می شود باید هم امروز شاهد این نوع سوء تفاهم های ( به اصطلاح) فرهنگی باشیم. منظورم ذهنیت ِ (باز هم به اصطلاح) شاعرینی ست که به ترانه به عنوان یک قالب تهی از هر گونه مکانیزم ادبی می نگرند. می گویند: آنچه ما نویسیم شعر است و آنچه شما می نویسید ترانه. امیوارم متوجه منظورم شده باشید.

 

بله. ابتدا شما برای من توضیحی در مورد واژه ی تعریف بدهید و هدف از آن؟

 

٭ می خواهم بگویم ما تا شناختی در مورد چه یک واژه، چه یک گونه ی ادبی نداشته باشیم نمی توانیم آنرا به درستی مورد بازآفرینی و پردازش قرار دهیم و در مورد آن اظهار نظر کنیم.

 

ببینید، تعریف کردن یعنی راه ساخت دادن، یعنی شیوه ی ساخت. یعنی من می خواهم برای شما یک نقشه ای را تعریف کنم. پس باید به شما بگویم که این نقشه چطور و از کجا شکل گرفته و توضیحی در مورد  اِلمان های به کار رفته در طراحی آن به شما بدهم. برای تعریف ترانه نیز شما باید یک رفرنسی به من بدهید تا بنده بتوانم بر اساس همان رفرنس ترانه بنویسم. اگر منظورتان از تعریف همین است، که باز می گویم: ترانه باید از صنایع و بدیعات شعری استفاده کند و باید محور عمودی که در شعر رعایت می شود را رعایت کند. اینجا به نظر شما هویت خود ترانه کجاست؟ ترانه تا اینجا یعنی فقط موسیقی. تنها دلیل درگیری های امروز بر سر ترانه به همین مبحث تلفیق آن با موسیقی بر می گردد.

 

٭ یعنی ترانه سرایی که به ترانه فقط به دید یک نوشته و متن می نگرد و ذهنیتی نسبت به اجرای آن ندارد باز می بایست تابع این چارچوب ها باشد؟

 

بله. فراموش نکنید ترانه یعنی ترنم.

 

٭ ما می دانیم ترانه تا اجرا نشود ترانه نیست اما؟

 

بگذارید یک فرضیه ی غلط را از خودمان دور کنیم. ببینید من الان امکان دارد برای شما چند خط بنویسم که از لحاظ قواعد شعری فوق العاده باشند، اما هیچ ظرفیتی برای اجرا نداشته باشند. بنده در وبلاگ مهدی موسوی کامنتی ( پیامی) برای ایشان گذاشتم و اشاره داشتم به این نکته که: آقای موسوی شما شاعر بسیار خوبی هستید و من جریان شعری شما را خیلی دوست دارم، اما متأسفانه باید بگویم: حالم از شاعران دست چندم شما به هم می خورد. از آنهایی که جریان شعر و ترانه را به لجن کشیدند به خاطر اینکه شالوده و یک پایه از شما و امثال شما باشند. میخواهم در مورد پست مدرنیته صحبت کنم. اینکه شما می گویید به روز تعریف کنیم، باید در نظر داشته باشیم، زمان همینطور به سمت جلو حرکت می کند و ما کاری می خواهیم انجام دهیم که بماند. ما در مورد موسیقیی و ترانه هایی صحبت می کنیم که وقتی نسل به نسل به جلو آمد یک جاهایی مبدل به خاطره شود. وقتی شما می گویید بیاییم به روز تعریف کنیم باید به یاد داشته باشیم که شاید ناخواسته دچار فراموشی به روز هم بشویم و این نمی تواند تعریفی علمی باشد. برای مثال: شما به من بگویید فلانی آدم خوبی ست؟ من امروز به شما بگویم بله، اما فردا شاید دیگر بنا به دلایلی به زعم بنده آدم خوبی نباشد! می بینیند؛ این نقد علمی نیست. نقدی داریم به عنوان نقد علمی و نقدی هم داریم که من از آن به عنوان تکیه بر آموخته های شخصی خود از آن یاد می کنم.

 

٭ از مهم ترین ایده آل هایی که می تواند اقبال جامعه را به ترانه تضمین کند؟

 

ترانه یک نمای بیرونی از شعر است. یعنی با مسائل درونی در نمی افتد. برای مثال اشاره می کنیم به ترانه از اردلان سرفراز و شعری از سیمین بهبهانی.

 

تو اگه با من باشی قلبت می گیره 

 گرمی دست تو رو دستام می گیره -اردلان

 من آن قناری غمگینم که ربط و نظم و تداوم را

 ز میله ی قفس آموزد ردیف مهره ی آوازم- بهبهانی

 

در تقابل این دو در کنار هم یکی درونگرا و دیگری به جنبه های بیرونی دخالت دارد. در نظر داشته باشید آحاد مردم ما با مطالعه نیستند. بینید جریان ادبیات و حتی موسیقی ما در تقابل با غرب بسیار متفاوت است. در ادبیات غرب میان شعرو ترانه  مرزی نیست، همانطور که شما یک شعر از یک شاعر بسیار قوی می خوانید، ترانه اش هم همان معیار و سنجش را داراست. اما در مملک( گل و بلبل) ما معیار این دو گونه ی ادبی متفاوت است.

 

٭ و علت آن؟

 

فقر فرهنگی. جامعه ای که کتاب نمی خواند، جامعه که سینما نمی رود، گوش خراب دارد و بدتر آنکه این جامعه بسیار مدعی ست.

 

در میان صحبت هایتان اشاره ای به گوش خراب کردید. مسببین این امر؟

 

 ببینید ما آرتیست خوب داریم و آرتیست! ترانه سرای خوب داریم و ترانه سرای بد و .....، فراموش نکنیم بازار موسیقی یک بازار است.

 

٭ فکر می کنید ضربات آن از تجارتی بودن آن است؟

 

بله، جنبه ی درست ترانه جنبه ی بیزنس( تجاری) بودن است. این امتیاز مثبتی ست. اینکه هنرمند در این حرفه از لحاظ اقتصادی تأمین می شود. در واقع در کنار این امر این حرفه نیز برای شما جدی تر می شود. وقتی شما می توانید در کنار ترانه به زندگی بپردازید، مطمئنأ ترانه نیز تقابل و بازتاب زندگی شما می شود. اما وقتی اینگونه نباشد یعنی جنبه های مالی آن را کنار بگذاریم دیگر انرژی در قبال این حرفه کمتر می شود و زندگی شما ناخودآگاه درگیر مسائل دیگر می شود.

 

٭ چند زبانی که در آثار بسیاری از ترانه سرایان بزرگ ما به وضوح یافت می شود( مرا دریاب من خوبم___ هنوزم آب می کوبم) امروزه با تعابیری مانند آشفتگی و ناهماهنگی زبان سرکوب می شود. شما تا چه حد با این نظریه و در کل با این تکنیک موافقید؟

 

من اسم این را نمی گذارم چند زبانی، بلکه می توان از آن به عنوان زبان بینابین یاد کرد. زبانی برگرفته از محاوره و کتابت؛ اما چرا امروز ما در استفاده از این تکنیک ناخودآگاه دچار ضعف در تألیف می شویم بر می گردد به این مبحث که ما روش استفاده کردن از این ابزار را بلد نیستیم و شناخت کافی در بهره گیری از این بازی های واژگانی را در خود تجربه نکرده ایم. ببینید جنتی عطایی امروز یک ترانه سرای سی و چند ساله است، جدای از سن خودش و شخصیت ترانه ی او نیز سی و چند ساله است. برای مثال خودم را می گویم، من ِ کوروش سمیعی یک ترانه سرای هفت ساله ام و تازه در کلاس اول. هر ترانه وقتی شکل می گیرد هدفی را در کنار خود به دنبال دارد. شما در ترانه ای که مثال زدید( مرا دریاب .....،) در خط اول و همان کلمه ی اول جهان را به شما میدهد. آنچه که زمان تعیین کننده آن است کاربرد این تکنیک هاست. امروز زمانی ست که ترانه هایی که از صور خیال بالا و دیدگاهی انتزاعی به ترانه می پردازند دیگر مثل سابق بازخوردی ندارد.

 

٭ می خواهید بگویید مخاطب( شنونده) امروز تمایلی به فکر کردن ندارد؟

 

فکر کردن نیست. مخاطب امروز چون در جامعه ای زندگی می کند که اتفاقات را در پیشرو لمس می کند، دوست دارد هنرمندش هم با او در رو( بی پرده) صحبت کند. دوست ندارد وقتی صحبت از دلتنگی می کنیم، بگوییم: من و تو اون کوچه ی دلتنگ، حالا من دارم رد میشم از اون کوچه ی دلتنگ. دوست دارد که بگوییم: دلم برات تنگ شده. "به همین سادگی". زبان شعریت برای او فقط شکسته شدن شدن ساختار قاموسی نیست، زبان شعریت امروز می تواند شکسته شدن ساختار قاموسی در مفهوم باشد. این وظیفه ی لحظه و ساعت و تاریخ و زندگی و پیشرفت زندگی آدمی ست که فقط تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که شکل قاعده ها را حذف کند.

 

       "  ترانه سرایی که مخاطب خود را در ترانه اش لحاظ نکند مریض فکری ست"

 

 

٭ ترانه در هنگامه ی آفرینش نه باید اینگونه باشد نه باید آنگونه باشد، بلکه خود باید تعیین کند چگونه باشد.

 

ببینید من خودم را مثال میزنم؛ من در هنگام آفرینش به هیچ چیز جهان و هیچ کس جز خودم فکر نمی کنم. من به عنوان ترانه سرایی که حداقل با دوستانی که با من آشنا و همکار بوده و هستند می دانند که من همیشه ترانه ها و در کل آثارم متعلق به خودم است و از کسی الهام نگرفته ام. تأکید می کنم: من؛ کوروش سمیعی با این سبک نوشتاری وقتی میخواهم ترانه بنویسم، از روی دست کسی نگاه نمی کنم. چون من وقتی جهان را می شناسم که خودم را شناخته باشم. یعنی باید در خط تعامل قرار بگیریم.

 

 

٭  وقتی کتاب سوار بر آذرخش (مجموعه ترانه های جیمز هتفیلد) را می خوانیم با تمام ضرباتی که ترجمه می تواند بر پیکر متن وارد کند، باز زیبایی خاص خود را دارد و چیزی از ارزش های ادبی آن کاسته نشده است. فکر می کنید آثار بزرگان امروز و دیروز ترانه ی خودمان را به تیغ تیز برگردان بسپاریم باز مثل زبان مادری خودمان آن تأثیرگذاری های بی بدیل را خواهد داشت؟

 

خیر. ما متأسفانه همیشه از ترجمه همیشه یک غول ساخته ایم و فکر می کنیم اگر ترانه ی امروز ما ترجمه شود چیزی از آن باقی نمی ماند و خود این تفکر مسبب این ضعف می شود. چرا این فکر را می کنیم؟ چون ترانه ی ما دچار ضعف است. شما فکر می کنید ترانه ی مثل < دیگه ازت بدم میاد پیشم نیا ...،> وقتی به ترجمه سپرده شود چه چیزی از آن باقی خواهد ماند جز ......! کدام عنصر زیبایی شناسی در آن رعایت شده است؟ تصویر سازی یا حس آمیزی؟  به دقت بنگرید به این ترانه از جنتی عطایی؛

 

 از تو به آینه گفتم از تو به شب رسیدم

نوشتمت رو گلبرگ تو رو نفس کشیدم

 

 شما این ترانه را به صد زبان متفاوت دنیا ترجمه کنیم، مگر چیزی از آن کم می شود. بگذارید جوابتان را ارجاع میدهم به ترجمه ی شعر لورکا در ورژن( مدل) های متفاوت؛ یکی ترجمه از زهرا رهبانی و دیگری ترجمه از احمد شاملو! ببنید زهرا رهبانی فقط یک مترجم و وظیفه اش ترجمه است، یعنی استنباط یک مترجم صرف که قرار است مبدل چیزی به چیز دیگر باشد. اما حالا این شما و ترجمه ی لورکا با تفکر کاملأ شاعرانه ی  احمد شاملو.

 

٭ بر کسی پوشیده نیست در گذشته های نه چندان دور( دهه ی 40 و 50) هنجارهای موجود در جامعه چنان با روح ترانه مأنوس شده بود که شنونده بی واسطه با آثار ارتباط برقرار می کرد. منظور تأثیر شگرف اجتماع است بر ترانه و ترانه بر مردم و همینطور بالعکس. به امروز بر می گردیم؛ ترانه سرایان ما در این ژانر که شنونده با آن احساس نزدیکی می کند، تا چه حد توانسته اند واگویه های اجتماعی را انعکاس دهد؟ نقش ممیزین در این پروسه تا چه حد دخیل بوده است؟

 

ببینید مشکل امروز جامعه ی ما این است که هنرمندان ( شاعران، ترانه سرایان، آرتیست ها، کارگردانان و ....،) ما به بزرگی دیکتاتورها و سیاست مندان بزرگ جهان نبودند و نیستند. آنروزها اگر ناپلئونی می زید و هیتلری نفس می کشید که هم از لحاظ دیکتاتوریستی و هم از لحاظ جایگاه قدرت سیاسی برتر از عام بودند در کنارشان گارسیا لورکا نیز بزرگمرد ادبیات اسپانیا و تمام دنیا تلقی می شد که چیزی از جایگاه ناپلئون و هیتلر کم نداشت. ( با تقدم و تأخر). مسائل فرهنگی و اجتماعی- سیاسی در یک خط تعامل قرار داشتند. تعاملی که در جامعه ی ایران صدق می کند. برای مثال شخصیتی سیاسی مثل صدام به مراتب دارای جایگاهی(از لحاظ شناخت) بالاتر از شاعر درجه ی یک امروز ماست. آنقدری که این شخصیت سیاسی در جهان خود کارکرد دارد، یک هنرمند این کارایی و کاربرد ندارد.

 

 ٭ و اما نقش ممیزین ارشاد .....

 

ببینید ترانه سرا دو حالت را در پیشه رو دارد؛ 1- چشمهایش را ببندد و هر آنچه که می بیند و لمس می کند را به ترانه بکشد 2- برای خود کادر درست کند و خود را مقید کند.

 

٭ حرفه ای تر؟

 

گزینه ی اول. چرا که شما قرار است بازگو کننده ی مسائل اجتماعی خود نیز باشید، در صورتیکه شما امروز حق انجام این کار ندارید. در جامعه ای که شما نمی توانید آنطور که تمایل دارید با دیگران ارتباط برقرار کنید، وقتی نمی توانید با شیوه ی درست در ترانه رمانتیک را به شخص دوم القا کنید، نمی توانید از یک فضای کاملأ رمانس استفاده کنید، اینگونه مسائل کاملأ طبیعی ست و شما مجبورید تا این حد کوچک شوید. من به واسطه ی همکاری با فرید زلاند دقیقأ در جریان خفقان های دهه های گذشته ی موسیقی و ترانه و فضای حاکم بر آن دوره هستم. به شما می گفتند: هر طور می خواهید زندگی کنید و بنویسید اما سراغ مسائل سیاسی به هیچ وجه نروید. تکلیف مشخص بود. اگر به مسائل سیاسی می پرداختند واقعه ی سیاهکل اتفاق می افتاد و اگر به مسائل عاطفی و عاشقانه، لاله زار و سوسن و کافه به وجود می آمد. این دقیقأ تقابل این دو نوع دیدگاه است.

 

٭ در مورد ضعف واژه در دایره ی ارشاد توضیحاتی بدهید؟ چرا که بسیارند ترانه هایی که به صرف استفاده از واژگانی نظیر( بوسه، هم آغوشی و ...،) رد می شوند.

 

به زعم من( هیچگونه رفرنسی برای آن ندارم) ادبیات فارسی زبان محدودی ست؛ می خواهیم از ریشه صحبت کنیم. ما در کل چند حرف الفبا در واژگان مان داریم؟ "32 حرف". در حالی که در زبان فرانسه بیش از اینهاست یا در زبان چینی که بیش از 2000 حرف الفبا را در خود جای داده است.

 

٭ پس باید دست به ساخت و نوآوری های ترکیبی زد؟

 

صد درصد. ببینید ترانه های ما امروز درگیر همین ترکیب هایند. مگر ما چند کلمه ی جدید داریم که از فرهنگ های دیگر به ما القا نشده است. بانوی من، خاتون من، عشق من( معشوقه من أمی) که از زبان عرب گرفته شده است. می بینید زبان وارداتی می شود چرا که زبان فارسی به هیچ کجا صادر نمی شود، مگر کشورهایی که با ما هم مرز هستند. اما مسئله ی ممیزی که فرمودید؛ اینکه بوسه در ترانه ای که صرفأ عاشقانه است محکوم به تصحیح ابیاتی می شود یا بعضأ خط می خورد همان خفقانی ست که صحبتش را کردیم. چرا؟ چون تا وقتی سایه ای به نام مذهب که هم من و هم خود شما به آن اعتقادی راسخ دارید بر بالای تمام رفتار و حرکات شما قرار بگیرد، تمام این اتفاقات کاملأ طبیعی جلوه می کند. دیگر شما نمی توانید فرقی بگذارید میان ترانه ای عاشقانه و شخصی میان دو نفر با ترانه ای که کاملأ مذهبی و در رسای کسی سروده شده است. پس پارامترهایی که این دو نوع پرداخت را هم متمایز می کند کجاست؟

 

٭ حال از منظر شعر به ترانه نگاه می کنیم. می دانیم که در شعر، نوع قرارگیری واژه ها، تکرار و درگیری های آنها با یکدیگر، نوعی تکنیک محسوب می شود. در حقیقت درگیری زبانی که در آن وجود دارد، تقابل موسیقیایی کلمات با یکدیگر و بین دو سطر، جدایی ناپذیری زبان ِ بیان ِ یک تصویر و معنا از چگونگی بیان معنا و خلاصه عوامل متعددی از این دست، می تواند از یک تصویر که در حالت norm( معمول) معنای ساده ای را در خود جای می دهد، یک تصویر کاملأ شاعرانه بسازد و آن را به شعریت نزدیک کند. برای مثال اشاره ای می کنم به بیتی از حضرت حافظ :

 

مهر تو عکسی بر ما نیفکند

 آیینه ی رویا آه از دلت آه

 

 این بیت در معنا شاید چیزی برای عرضه نداشته باشد اما در تکنیک های برگرفته شده در آن اعم از درگیری و تکرار واژه ی  آ این تصویر ساده را به شعریت نزدیک می کند. آیا ترانه این امکانات زبانی را به ترانه سرا می دهد؟

 

خیر. چون بازی های زبانی و بازی های بیانی و حتی بازی های زمانی در شعر که مختص زبان می شود ( چون شعر در زبان اتفاق می افتد) تحت اختیار شاعر است. چون شاعر در texe (نوشته)اثر خود را ارائه می دهد، اما در ترانه خیر. چرا که ترانه سرا، ترانه اش را برای شما نمی خواند. شما با این سؤالتان قواعد خوانندگی را نیز تعریف کردید. اینکه چگونه واژه ها را بیان کند و اکسنت گذاری کند. چطور یک تصویر را با قوای حنجره ی خود به واقع به تصویر بکشد.

 

گریه نمی کنم نرو           آه نمی کشم بشین

 حرف نمی زنم بمون       بغض نمی کنم ببین

 

 تکنیک بازی با زبان اتفاق افتاده است. حال چه کسی عهده دار بیان این تصویر است؟ درست است، خواننده! این قسمت دیگر مربوط به ترانه سرا نمی شود. اگر شما با من در نظریه ی تلفیق ترانه و موسیقی هم عقیده باشید، ترانه دیگر از این قائده مستثناست. ترانه سرا باید در هنگام نوشتن به آهنگساز و خواننده، مخاطب و ....، و در نهایت به آرانژمان کلی اثر فکر کند و همه را در نظر بگیرد. ترانه سرایی که مخاطب خود را در ترانه اش لحاظ نکند مریض فکری ست.

 

٭ در کارگاه های نقد ترانه از زبان بسیاری(منتقدین) می شنویم فلان ترانه سرا تحت تأثیر فلان ترانه سرا ست. برای مثال می گویند: کوروش سمیعی در کارکرد های زبانی تحت تأثیر(مغلوب واژه ی شایسته ای نیست) ایرج جنتی عطایی ست. ابتدا کمی در مورد این این مبحث(تحت تأثیر بودن) توضیحاتی بدهید و برای رد نظریه ی آخر چه دفاعیه ای دارید؟

 

زویا زاکاریان می گوید: هیچ ترانه سرایی نیست که در خلوت خود در هنگام شکل گیری ترانه شاگردی ترانه سرای که پیش از خود بوده را نکرده باشد؛ وقتی ما از کس دیگری تأثیر می گیریم به عنوان یک ابزار برای پیشرفت در این ژانر هیچ اشکالی ندارد، چرا که می خواهیم خود را با آن پیدا کنیم و به چشم مدرس به آن می نگریم.

 

٭ یعنی دوره ی گذاز؟

 

دقیقأ. باز صحبتم را ارجاع میدهم به گفته ی زویا زاکاریان که می گوید: روبه روی تو سایه ای از تو به شکل یک شاعر نشسته است و بی وقفه منتظر است تا تو کشفش کنی، اما وقتی قدم به سوی کپی کردن برمیداری دیگر آن شخصیت را نادیده می گیری. با توجه به سابقه ی جنتی عطایی، زاکاریان و شهیار و اردلان حرفهایشان را می توان به عنوان یک رفرنس پذیرفت؛ اما پاسخ قسمت آخر سؤالتان:

 

آقا اجازه می تونم فکرامو نقاشی کنم

نقش یه  عشق تازه رو زیور این کاشی کنم

 آقا گلای باغچه مُ به رنگ قرمز بکشم

سرمه ی آبی بزنم به دور هاله ی چِشم

 

خوب آقای جنتی عطایی در این ترانه کجاست. (منظور تأثیر آقای جنتی عطایی ست). مثالی میزنم از یکی از کارهای اجرا شده ی بنده با ملودی بابک زرین و  صدای دوست خوبم آقای امیر کهکشان :

 

 کمم اما پُرم از تو            شکوفایی من با تو

کی تن داد به سقوط ما       بگو من بودم، یا تو 

 

 ما اینجا شبیه کسی نیستیم، نزدیک هستیم، چرا نباشیم؛ ببینید استفاده ی مقطعی موردی ندارد اما استفاده ی پی در پی آن نشانه ی ضعف ترانه سرا محسوب می شود. اینکه یک ترانه سرا در کارکرد زبانی شبیه ترانه سرای دیگری ست را می توان از لحاظ علمی ثابت کرد. مگر شهیار قنبری ها، اردلان ها و دیگر بزرگان از اساتیدی مثل شاملو و ...، تأثیر نگرفته اند. من شاید به خاطر رابطه ی نزدیک و صمیمی ام با ایرج جنتی عطایی در جاهایی تحت تأثیر تصاویر ایشان قرار گرفته باشم اما بخواهم بنای وجودی ترانه ام را بر آنچه شما فرمودید قرار بدهم هرگز!!!  من و ترانه ی من از هر لحاظ (ساخت،جهان بینی، اندیشه و ...،) 180 درجه با جنتی عطایی متفاوت است. جنتی عطایی یک دریاست و من یک قطره از دریام؛ اما همین یک قطره می خواهد شکل خودش باشد.

 

 

 

 

٭ در برخی از ترانه ها ساختارشکنی های غیر اصولی، نحوگریزی های افراطی و در کل شبه روشنفکرانه را به وضوح می توان دید. اما دوستان منتقد ما از کنار این ایرادات به سادگی عبور می کنند. معایبی که بنده اسمش را می گذارم زخم. زخمی که به مراتب در صورت عدم درمان به زودی در متن به چرک خواهد نشست و در آخر عواقبی چون مرگ مؤلف را در پی خواهد داشت. ارزیابی شما از کارکرد منتقدین امروز ترانه ی ما چیست؟

 

ببینید سؤال شما به دو شکل مطرح شد؛ یک قسمت در مورد کارکرد منتقدین بود و قسمت بعد در مورد گریز ترانه سرایان از ساختار. آن قسمت که مربوط می شود به ترانه، اسم قراردادی آن همانطور که می دانید ضعف در پرداخت است و اینکه چرا تمام ضعف تألیف ما در جریان مدرن و مدرنیته اتفاق می افتد، یعنی ترانه سرایانی که ضعف افراطی دارند و خودشان را به جریانات مدرنیته وصل می کنند، بر می گردد به این مبحث که ما به زبان ساده می گویم، بی صاحب تر از جریان مدرنیته جریانی نداریم. چون هر کسی دراین جریان ساز خودش را می زند. ترانه سرایی که تنبل است و هیچگونه جدیتی ندارد، هرگز نمی تواند فرم را در ک کند. ما امروز در مورد پست مدرن صحبت می کنیم، در حالیکه این جریان در فرانسه تمام شده است و آنها جای دیگری هستند. باز بر می گردیم به ترانه؛ ترانه قرار نیست با هسته در بی افتد، چرا که قرار است یک گزارش شاعرانه از جامعه ی احساسی و عاطفی خودش باشد. قرار نیست به دنبال ریشه یابی و ذات باشد. می خواهد با طیف عام در ارتباط باشد، ترانه سرایی که رفت و درگیر مکاتب ادبی( سوررئالیست، پست مدرن و ...،) شد دیگر ترانه سرا نیست. شعر می تواند با طیف خاص در ارتباط باشد اما فراموش نکنیم ترانه مثل روزنامه است و قرار است در دست همگان باشد.

 

٭ حرف آخر؟

 

با آرزوی موفقیت برای عزیزان هم ترانه. بیابید خودمان باشیم! نه کسی دیگر......

 

+ تاريخ 87/02/18ساعت 11:51 بعد از ظهر  نويسندهکورش سمیعی 

 
هر گونه كپي  واستفاده از ترانه هاي اين بلاگ ممنوع بوده وپيگرد قانوني دارد

All Rights Reserved